تبليغاتX
سیب سفید

             

به چه زبونی باید بگن این بدبخت ها!؟؟؟ 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 18:52 توسط روشنک بهاریان |

  این دو نوگل تازه شکفته  دیروز توی یک کیلو هویجی بود که از تره بار سر کوچه خریدم .   خلاصه هویج هام دل دارن دیگه!   

  

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 22:32 توسط روشنک بهاریان |

یه روز هم که آدم دنبال سوژه نیست و حال و حوصله عکس انداختن هم نداره سوژه خودش میاد می چسبه به ماشین و میگه منو با خودت ببر!!آخه آدم چطوری می تونه ازش عکس نگیره؟!

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:29 توسط روشنک بهاریان |

وقتی مهندس محترمی که نقشه ی این خونه رو کشیده فکری به حال دل گرفته ی آدمهای توی خونه نکرده اونهام مجبور شدن اینقدر خشن! برای دل گرفته خودشون پنجره باز کنن!!!! (اینجا شهر جدید هشتگرده)

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 9:15 توسط روشنک بهاریان |

          

وقتی که احساسات بی سوادها قلیان می کنه!!!!!

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 9:52 توسط روشنک بهاریان |

 ببین اگه آدم فقط یه ذره خلاق باشه می تونه از چه را ه هایی درآمد کسب کنه!!!!

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:43 توسط روشنک بهاریان |

این کار که با ظرافت و حوصله از مفتول ساخته شده کار پایان نامه دو تا از بچه های هنر های تجسمی است که با پی گیری و اصرار خودشون بلاخره روی دیوار دانشکده موسیقی واحد کرج نصب شده.کارباید حدود ۴ در ۵ مترباشه و  مسلما از نزدیک بسیار زیباتره و متاسفانه هیچ نام و نشونی از سازنده هاش کنارش نیست.اگر گذرتون اون طرف ها افتاد دیدنش خالی از لطف نیست.

+ نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:31 توسط روشنک بهاریان |

من خودم نمیدونستم میوه آناناساینطوری مثل گل توی گلدون هم میتونه رشد کنه.نمیدونم شما میدونستید؟؟

                                         

  

                                                                               

         فکر کردم تا بهار هنوز نرفته عکسهایی که درست یک روز قبل از تحویل سال از بازار گل تهران گرفتم بذارم اینجا.....             

                                  

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 23:29 توسط روشنک بهاریان |

این ۷سین تقریبا بزرگترین ۷سینی بود که امسال دیدم.البته صرف نظر از کانال های تلویزیونی!

منظورم دیدن از نزدیکه....توی یکی از مراکز خرید تهران بود...که چون هر چی تلاش کردم نتونستم

مبلغی بابت این تبلیغ ازشون بگیرم !!!!اسمشو نمیارم!

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 2:43 توسط روشنک بهاریان |

این عکس هم تبریک نوروزی من به همه اونایی که یه جوری به هنر وصل اند!!!!

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 21:15 توسط روشنک بهاریان |

 

 این هم ۷سین موشی امسال من! تقدیم به همه اونایی که سال موش به دنیا اومدن .. ...

      

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 21:9 توسط روشنک بهاریان |

    سال نو مبارک

 

+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 9:9 توسط روشنک بهاریان |

 

بساط آش و شیرینی و میوه به راه بود .

 

بعضی ها توی راه خستگی ناشی از تصویر سازی های مکرر رو از تن بیرون میکردن!!

بعضی ها دور آتیش جمع شده بودن .

 

بعضی ها از روی آتیش رد میشدن!.

 

بعضی ها با سینی خلاق ! شیرینی تعارف میکردن!

 

بعضی ها قطار بازی و گاهی اتوبوس بازی میکردن!

 

بعضی ها نه اینکه ناخنکی چیزی در کار باشه...فقط تست  میکردن یه وقت آش بی نمک نباشه!!!!

 

بعضی ها لوح میدادن و بعضی ها میگرفتن!

 

 

 بعضی ها مینواختن!

 

و بعضی ها حوصله هیچ کدوم از این کارها رو نداشتن!

 

 

 

و همه آش میخوردن!

 

 

 

و این عکس تقدیم به مهناز خوشرو و همسر مهمون نوازش به خاطر همه چیز.....

 

 

 

 

 

سرخی همه شما از آتش و چهارشنبه سوری همه شما مبارک!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:56 توسط روشنک بهاریان |

و البته کسانی که سوژه های این عکس خصوصا سوژه نشسته از راست!! رو بشناسند میدونند که برای گرفتن این عکس خیلی هم نیازی به مخفی بودن دوربین نبوده!!!

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 1:34 توسط روشنک بهاریان |

+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 13:55 توسط روشنک بهاریان |